مسعود اسكویی صدایی آشنا در رادیو و تلویزیون بود كه صبح امروز خاموش شد.
استاد مسعود اسكویی كه از ناحیه پا و لگن دچار شكستگی شده بود صبح امروز در بیمارستان لاله درگذشت به همین دلیل نگاهی به زندگینامه استاد با قلم شیوایش انداختیم.
9 آذر 45 استخدام تلویزیون شدم. تلویزیون هم اول فروردین 46 تازه راه اندازی شد. حین كار به مدت سه سال آقای پیمان كه خدا رحمتش كند برای ما كلاس گذاشت. این كلاس ها شامل زبان انگلیسی و فرانسه، ادبیات فارسی و كارهای گویندگی و گزارشگری بود. سه سال سر كلاس رفتیم. تمام گوینده ها اعم از خانم و آقا در این كلاس شركت كردیم. بعد از سه سال من را به گروه ورزش فرستادند و قرار شد ما را به خارج از كشور بفرستند تا دوره ببینیم. یك سال را در تلویزیون ZDF آلمان گذراندم. در این مدت دوره تهیه كنندگی برنامه ورزشی را گذراندم. قبل از هر كاری درانستیتوی گوته، زبان آلمانی خواندیم و بعد آلمان رفتیم و به اتفاق محمد بزرگ نیا– كارگردان كشتی آنجلیكا- دوره دیدیم. این دوره ها شامل همه چیز بود. خصوصا اینكه آن روزها تلویزیون تازه رنگی شده بود و خیلی مهم بود كه مقابل دوربین چه چیزی بپوشیم. به ما آموزش دادند كه موقع خبرخوانی چه لباسی باید پوشید و موقع تهیه گزارش چه لباسی.
اولینها
در كویت به همراه آقای بهمنش گزارش تهیه می كردم. ایشان اسامی فوتبالیست ها را روی كاغذ مقابل من گرفته بودند. یك ربع خودشان گزارش می دادند و پنج دقیقه من. تخصص اصلی ام، والیبال است، ولی چون آن زمان تعداد كسانی كه گزارش ورزش می كردند كم بود فوتبال هم گزارش می كردم. مجبور بودیم همه ورزش ها غیر از كشتی را گزارش كنیم. كشتی ها را خود آقای بهمنش گزارش می كرد، اما بعدها كارمان تخصصی تر شد و اولین گزارشگر تنیس در ایران شدم. اولین گزارشگر سواركاری در ایران هم هستم. اولین گزارشگری اتومبیلرانی در ایران را هم انجام دادم. والیبال هم كه رشته تخصصی خودم است و اولین گزارشگر والیبال هم هستم.
هدف یادگیری بود
هدف این نبود كه برویم گزارش بگیریم و برگردیم. وقتی از كار برمی گشتیم تازه كار ما شروع می شد و ایرادات مان را گوشزد می كردند و كارهایی را كه باید انجام می دادیم به ما یاد می دادند. یادم است دو استاد گزارشگری از انگلستان و زلاندنو آوردند كه آموزش تخصصی گزارشگری به ما دادند، مثلا یاد دادند اگر می خواهیم در خارج از تلویزیون با كسی صحبت كنیم اگر وزیر است چطور باید با او صحبت كنیم یا اگر رفتگر است چطور باید با او حرف بزنیم. وقتی فیلمی را برای صداگذاری به ما می دادند ما باید آن فیلم را سینك می خواندیم؛ یعنی اگر می خواندم بمب افكن های آمریكا ویتنام رابمباران كردند شما آن را در فیلم می دیدید. فیلم ها ترجمه می شد و ما ترجمه ها را فریم به فریم فیلم دوباره بازنویسی می كردیم.
هركسی باید خودش این كار را می كرد چون سرعت خواندن هركسی با دیگری متفاوت بود. مورد مهم آموزش ما این بود كه ما هرچه را نمی دانستیم باید می رفتیم و می پرسیدیم. علت این تاكید چه بود؟ وقتی سوال می پرسیدیم استاد می دانست كه چیزی نمی دانیم، اما اگر نمی پرسیدیم یك ملت متوجه می شد كه ما آن مساله را نمی دانیم! آن وقت خیلی ها می فهمیدند كه اشتباه خوانده ایم. نكته بعدی اینكه از مطالبی كه به ما می دادند باید حتما چند بار می خواندیم. هیچ اشكالی نداشت اگر گوینده چند سال كار كرده ای از یك گوینده تازه كار سوال بپرسد. شاید یكی معلومات عمومی اش بیشتر است یا شاید یكی زبانش بهتر است یا شاید دیگری تلفظ ها را بهتر می داند.
اشتباه بی اشتباه!
امروز با گذشته فرق بسیاری كرده است. اگر در گذشته كنار زمین فوتبالی را گزارش می كردم در خانه ها تلویزیون كم بود و شناخت كمی نسبت به آن ورزش داشتند. اگر مثلا یك پاس كاری را اشتباه گزارش می كردم كسی خیلی متوجه نمی شد، اما امروز اگر كوچك ترین اشتباهی بكنم یك بچه دكمه كامپیوتر را می زند و می گوید؛ اسكویی اینكه گفتی اشتباه است. بنابراین من به دوستان جوانم توصیه می كنم كه دقت داشته باشند. اگر اشتباه كنند خیلی به ضررشان تمام می شود. به جوان ها توصیه می كنم حتما بروید و زبان تان را قوی كنید. ما سه زبان بلد بودیم؛ چون كه این همه اسم در دنیا هست و این همه مطلب. بنابراین نباید اشتباه كنیم. یادتان باشد صحیح ترین كلمات در دنیا از رادیو و تلویزیون پخش می شود. افراد همه به آن استناد می كنند. اگر ما اشتباه كنیم كل گوینده ها زیر سوال می روند. امروزه خیلی كارها سخت تر شده است. مثلا همین در فوتبال؛ 20 تا دوربین سر زمین وجود دارد و تصویر می گیرد. كوچك ترین حركات نشان داده می شود.
با مخاطب در كنار زمین
در دوران آموزش یاد داده اند كه باید طوری گزارش تهیه كنیم كه مخاطب خودش را در كنار زمین احساس كند. وقتی در گزارش والیبال می گویم كه از منطقه 2 آبشار را زدند، شنونده باید بداند منطقه 2 كجاست. به چه صورت؟ من باید در لابه لای گزارشم بگویم كه منطقه یك همان جایی است كه آبشار می زنند و بازی شروع می شود. كنار تور، منطقه 2 است و وسط تور، منطقه3 است و غیره. یك گزارشگر ورزشی باید دقیق شماره لباس ورزشكار را بلد باشد یا باید بداند پست فلان بازیكن چیست و در چه منطقه ای بازی می كند. حتی رنگ لباس ها را باید برای شنونده توضیح دهیم، مثلا زمانی كه می گویم توپ در منطقه 2 خوابید باید تشریح كنم كه توپ در منطقه دوی زمین كدام تیم خوابید! اینها را باید دقیق در گزارش ها رعایت كرد كه متاسفانه برخی دوستان از آن غافلند یا مثلا وقتی می گویم لیبرو باید یك توضیحی بدهم كه لیبرو چه كسی است.
در كنار رعایت تمام این نكات، مطالعه از همه مهم تر است. زمانی كه می خواهم گزارش كنم باید سابقه تیم و مقامات قبلی آن را بدانم و در زمان های مناسب این اطلاعات را بدهم نه زمانی كه بازی در لحظات حساس است، مثل این كه طرف در حال آبشار زدن است و من بگویم كفش اش زرد است. امروز متاسفانه كلاس هایی كه این نكته ها را گوشزد كنند، نیست و اگر هم باشد خیلی كم است. آن موقع ما را برای تهیه كنندگی ZDF آلمان فرستادند كه از نظر ورزشی بهترین تلویزیون اروپاست. با این همه اگر امروز مطالعه نداشته باشم همان چیزی می شود كه الان برای بعضی ها پیش آمده است.
استخدام با 1500 تومان
ببینید! صدای همه خوب است و شما را اذیت نمی كند، اما كسی كه گوینده می شود صدایش یك كمی از دیگران بهتر است. زمانی كه 15 ساله بودم و در دبیرستان البرز درس می خواندم احساس می كردم كه صدایم بهتر از دیگران است. انشای بچه ها را می گرفتم و می خواندم. معمولا بچه ها سخت شان است انشای شان را بخوانند. بعد از آن، اولین كار گویندگی ام در زمان سربازی بود. در اصفهان موقعی كه می خواستیم سر دوشی بگیریم. 10 نفر را انتخاب كردند و بین 10 نفر من برای گویندگی انتخاب شدم. همان موقع این مراسم از رادیو اصفهان به صورت مستقیم پخش می شد. اولین بار بود صدایم از رادیو پخش شد كه البته خودم نشنیدم. اولین بار صدایم را از خود تلویزیون شنیدم. هنوز جلوی دوربین نرفته بودم.
آقای گرگین پلاتو می گفت و ما روی تصویر خبر می خواندیم. براساس صداهایمان فیلم ها را پخش می كردند. فیلم های جنگی و ورزشی را به من می دادند. تقریبا حدود 25 فیلم در نیم ساعت خبر پخش می شد. می دانید كه تمام دنیا اخبارش زنده است و اصولا خبر نمی تواند ضبط شده باشد. تصور كنید اگر تپق می زدم چه اتفاقی می افتاد! یكبار 5 دقیقه و 30 ثانیه پشت سر هم خبر جنگ ویتنام را خواندم و آقای پیمان به من گفت:باریكلا! خدا رحمت كند ایشان را اگر كسی خیلی كارش درست بود آقای پیمان به او باریكلا می گفت. ببینید! یك باریكلا گفتن چقدر ارزش داشت. این قدر كار برایم اهمیت داشت كه 6 یا 7 مرتبه مطلبم را قبل از پخش می خواندم تا موقع پخش زنده كوچك ترین تپقی نزنم.
هر كلمه فارسی را كه غلط می خواندیم 10 تومان و هر كلمه خارجی را كه غلط می خواندیم پنج تومان از حقوق مان كم می كردند. یك بار از بوفه همین رادیوی خودمان چیزی خریدم و یك 5000 تومانی به فروشنده دادم. باقی پولم 1500 تومان شد كه به صورت مچاله به من داد. به فروشنده گفتم؛ با این 1500 تومان چه چیزی می شود خرید؟ گفت شما چه چیزی می خواهی؟به او كه نامش سعید بود گفتم شما چی چیزی می دهی؟ گفت یك بستنی و آدامس. گفتم؛ سعید! این 1500 تومان را می بینی؟ با این رقم در سال 1345 به استخدام تلویزیون درآمدم.
باید لیسانس می گرفتم
پدرم تاجر قماش و وارد كننده عمده پارچه بود. بعد از خدمت سربازی دوست نداشتم بروم بازار. این را بارها به پدرم گفته بودم. رفتم كارمند بانك رفاه كارگران شدم. آن زمان دیپلمه بودم. دو سال و شش ماه بود كه در بانك كار می كردم كه اعلام كردند تلویزیون ملی ایران دارد راه اندازی می شود. یكی از دوستانم گفت؛ اسكویی، گوینده می خواهند بیا و امتحان بده. وقتی برای امتحان رفتم 300 نفر شركت كرده بودند. امتحان این طوری بود كه روی روزنامه دو تا مطلب را علامت زده بودند و باید همان ها را مقابل استادان می خواندیم. درون اتاقی كه رفتیم دو آقا نشسته بودند و دو خانم ماشین نویس كه اسم مان را می نوشتند. از بین 300 نفر دو نفر پذیرفته شدند.
ما دو نفر جلوی آقای پیمان مجددا مطلب خواندیم و من انتخاب شدم. بعدها گفتند تو كه از اتاق رفتی بیرون همه گفتند این استخدام می شود. رئیس تلویزیون به من گفت اسم شما چیست؟ گفتم اسكویی. به نفر دیگر گفت اسم شما چیست؟ مثلا گفت محمدی. گفت شما قبولی و شما هم بفرمایید. بعد گفت تحصیلاتت چیست؟ گفتم دیپلم. گفت شما می روی و لیسانس ات را می گیری. آن زمان روزهای جمعه تلویزیون سه ساعت از 6 تا 9 فقط برنامه های آزمایشی داشت كه 8:30 تا 9 خبر پخش می كرد. از همان روزهای جمعه شروع كردیم تا فروردین 46 كه تلویزیون رسما شروع به كار كرد.
50 سال پیش در چنین روزهایی
همان موقع شروع به درس خواندن كردم و لیسانس مدیریت گرفتم. تا پایان سال 45 صبح ها می رفتم بانك و بعد از ظهر ها تلویزیون. در تلویزیون، می نشستم و اخبار را در یك اتاق می خواندم و همه را یادداشت می كردم و از آقای گرگین می پرسیدم. بعد ها كه تلویزیون در شهرستان ها افتتاح شد كارمان این بود كه به شهرستان ها برویم و آموزش بدهیم. ماموریت پیدا كردم كه به شیراز بروم. از سال 48 تا 50 شیراز بودم. آنجا هم مسئولیت خبر تلویزیون را داشتم و هم گویندگی می كردم. سه سال و نیمه لیسانسم را گرفتم و همه خانواده خوشحال شدند. آن زمان خیلی خوشحال بودند كه با 1500 تومان حقوق استخدام شده بودم؛ چون حقوق یك كارمند دیپلمه 430 تومان بود. 29 فروردین 45 ازدواج كردم و آذر همان سال استخدام تلویزیون شدم این دو واقعه مهم در سال 45 برایم اتفاق افتاد. درست 50 سال از آن زمان می گذرد. پدرم می گفت؛ مبادا دنبال آواز خواندن بروی. گفتم؛ نه! پدر من به عنوان گوینده خبر استخدام شدم. چون می دید كه دائم در خانه روزنامه ها را بلند بلندمی خوانم. به اخبار خیلی علاقه مند بودم و تمام اخبار رادیو و تلویزیون را گوش می دادم.
اگر تپق می زدم همسرم قهر می كرد!
یكی از نصیحت هایی كه پیمان به ما كرد این بود كه خودتان باشید و هیچ وقت از كسی تقلید نكنید. سعی كنید خودتان را با صدای خودتان بشناسید. امروز به دوستانم همین را می گویم. این روزها اگر رادیو را باز كنید و ندانید كدام شبكه رادیویی است از صدای گوینده متوجه آن نمی شوید! چون اكثرا دارند از هم تقلید می كنند. ما همه خودمان بودیم. همین طور كه دارم با شما صحبت می كنم همین طور هم خبر می خواندم. صدای مان را عوض نمی كردیم. مراقبت كردن از صدا كار مهمی است. اوایل سخت است، اما وقتی در این كار جا افتادید و فوت و فن كار را بلد شدید كار راحت می شود. مثلا به ما می گفتند یك ساعت قبل از خبر چیزهای شیرین و تند نخورید. یا اینكه ترشی نخورید كه صدای تان می گیرد.
هنوز هم مراعات می كنم. به دوستانم هم می گویم كه قبل از گویندگی خوراكی های تحریك آمیز را به هیچ وجه نخورند. دیدید بعضی ها سرفه می كنند موقع گویندگی. زمان ما اصلا از این چیزها نبود. اگر موقع گویندگی تپق می زدم همسرم سه روز با من حرف نمی زد. تلویزیون تازه راه افتاده بود و برای جوان ها خیلی جذابیت داشت. آن زمان چهار جا بود كه جوان ها دل شان می خواست آنجا استخدام شوند:شركت نفت، سازمان برنامه، وزارت امورخارجه و تلویزیون. بعد از این چهار جا هواپیمایی ملی ایران هما بود. اینجا باید خیلی در كارم دقت می كردم؛ چون رقبای زیادی داشتم و می خواستم همیشه در كارم گل كنم. شما دقت كنید! صدایی شبیه اینانلو را هیچ وقت نشنیده اید یا صدایی شبیه بهمنش را. صدای هركسی منحصر به فرد بود.
باز هم وقت كم می آوریم
رادیو ورزش هشتم تیر سال 78 افتتاح شد. قبل از آن برنامه ورزشی را در رادیو سراسری و تهران داشتیم. بعد آمدیم رادیو جوان. همان زمان احساس شد كه باید رادیویی باشد كه به نیاز جوانان درباره ورزش پاسخ بدهد. خیلی ها تصور نمی كردند بتوانیم روزی 10 ساعت برنامه رادیویی داشته باشیم. حتی آقای بهمنش گفت شما می خواهید چه چیزی در رادیو ورزش بگویید؟ اگر بتوانید 4 ساعت برنامه داشته باشید خیلی هنر كردید. آن زمان آقای خجسته معاون صدا بودند و ما 5 یا 6 نفر بودیم كه رادیو ورزش را راه اندازی كردیم؛ با روزی 12 ساعت كار. كم كم این زمان به 16 ساعت و بعد 20 ساعت و بعد به 24 ساعت كار رسید. اگر در حال حاضر رادیوی دومی باشد به اسم رادیو ورزش باز هم وقت كم می آوریم!
از تلویزیون هم جلو افتادیم
چون از اول در رادیو ورزش گویندگی كردم خیلی ها رادیو ورزش را با صدای من می شناسند؛ چون این رادیو در خارج از كشور هم شنیده می شد. از خیلی از كشورهای آسیایی و اروپایی شنوندگان به ما زنگ می زنند. رادیو ورزش جای خودش را در رادیو ها باز كرد. حتی از تلویزیون پیش افتادیم. وقتی موبایل آمد دیگر نیازی نبود كه ماشین سیار سازمان را برداریم و سر زمین برویم. با یك موبایل می شد گزارش گرفت. آن دوباری كه برای مسابقات والیبال به ژاپن رفتم از كنار زمین با موبایل گزارش كردم. این كار در تلویزیون مقدور نیست؛ چون باید خط برگشت داشته باشد و از این قبیل چیزها. بنابراین ما در المپیك ها از تلویزیون جلو افتادیم در پارا المپیك ها و بازی های آسیایی و فوتبال های جام جهانی هم جلو افتادیم.
اینقدر نسبت به رادیو ورزش تعصب پیدا كردم كه به هیچ وجه دلم نمی خواهد به تلویزیون برگردم. رادیو ورزش بلافاصله شنونده را در جریان گزارش قرار می دهد؛ مثلا اگر 5 جا فوتبال بازی كنند همزمان از 5 نقطه گزارش فوتبال داریم. حتی تمام مسابقات خارجی را هم پخش می كنیم. مردم هم توقع شان از ما بالا رفته و دائما از ما درخواست پخش مسابقات بیشتری را دارند. خصوصا رادیو ورزش این روزها به رادیو ماشین تبدیل شده است.من از معاونت صدای تلویزیون تشكر می كنم. همه رادیو های ما كارآمد و مفیدند و از سطح شنونده های بالایی برخوردارند.
انتهای پیام/