تاریخچه

« بازگشت

تاریخچه ورزش شنا

شنا در دین اسلام و ادبیات

پس از ورود اسلام به ايران از آن جا كه ورزشهايي مانند شناگري در آب در فقه اسلامي مستحب دانسته مي‌شد، پرداختن به آن از سر گرفت شد. عنصر المعالي كيكاووس صاحب كتاب معروف قابوسنامه كه آنرا در قرن چهارم هجري خطاب به  فرزندش گيلانشاه نوشته است درباره فن شنا كه از ايرانيان قديم به ميراث مانده است مي‌نويسد:

وقتي استادان مرا از آنچه فنون سواري و شكار و نيزه باختن و ديگر ورزشها آموختند و آنچه دانستم به پدر نشان دادم، امير استادان را خلعت داد و گفت: فرزندم را آنچه آموخته‌ايد خوب مي‌داند ولي اين هنرها را هنگام حاجت اگر او نتواند انجام دهد ديگري به جاي او انجام خواهد داد. اما بهترين هنر كه براي خود اوست و ديگري نمي‌تواند به جاي وي انجام دهد نياموخته است. استادان پرسيدند آن كدام هنر است؟ شناوري. و فرمود مرا به استاد آب باز سپردند تا مرا شنا بياموخت. با بي‌ميلي، اما خوب آموختم. اتفاق افتاد و در آن سال كه به زيارت خانه خدا مي‌رفتم در كشتي نشستم. گردابي هولناك در پيش بود و غرق كرد در كشتي 25 تن بوديم كه از ميان آنها من و  غلامم و يك پيرمرد بصري نجات يافتيم. و آن وقت مهر و محبت پدر در دل من زياد شد و دانستم كه تعليم آن روز براي نجات در چنين روزي بوده است و آن پير چنين روز را از پيش مي‌ديد و به من شنا آموخت پدر را دعاي خير كرده و صدقه دادم.

در كتاب حكايت ابي‌القاسم بغدادي كه در قرن چهارم هجري نوشته شده به رواج سيزده نوع شنا در قرن چهارم هجري اشاره شده است. از جمله غمر يا شناي زير‌ آبي، آستلقا يا با پشت روي آب قرار گرفتن،‌ طاوسي و عقربي. وي از دو استاد و مربي شنا به نامهاي زنا بير يو ابن الطّوّا نام برده است. ابن الجوزي نيز در كتاب خود به نام المنتظم كه در قرن ششم هجري نوشته شده است،‌ درباره رواج شنا در ميان پادشاهان آل‌بويه مي‌نويسد: از هنگامي كه ميزّالدوله پادشاه معروف آل بويه، وارد بغداد شد، شناگري در آن شهر رواج يافت. بنا به گفته وي بعضي از ياران معزالدوله شيفته شناگري بودند اهل بغداد شنا را از ايشان آموخته و خود تفننهايي در آن به كار برده‌اند. مثلاً جواني شناي ايستاده مي‌كرد و در حالي كه منقلي پر از آتش در دست داشت و ديگي بر روي آن بود، آن قدر به همين حال باقي مي‌ماند تا  غذا پخته شود. سپس از همان غذا شروع به خوردن مي‌كرد و شنا كنان تا برابر خانه سلطان مي‌رفت.

كيكاوس در قابوسنامه بر آموختن شنا تأكيد كرده است. اما اوحدي مراغه‌اي صاحب كتاب معروف جام جم كه از شعراي معروف قرن هفتم و هشتم هجري است، ابياتي در نكموهش شنا و ورزش دارد و مي‌نويسد:

به شنايش چه مي‌بري چون بط                             دانش‌آموزش و فصاحت و خط

كودك خويش را برهنه در تاب                            چه كني پيش بنگيان خراب

گر تو دانسته‌اي بياموزش                                   ورنه بگذار و بد مكن روزش

اوحدي در كتاب جام جم خود هدفها و اصولي را براي تربيت و دانش‌اندوزي بيان كرده است كه توجه به تربيت جسم در آن جايي ندارد زيرا احتمالاً در قرن هفتم به علت كشتارها و حوادث هولناكي كه بر اثر حمله مغول به ايران رخ داد از ارزش ورزش و توجه به جسم كاسته شده بود. هر چند پس از استقرار حكومت ايلخانان مغول در ايران برخي از رشته‌هاي ورزشي مانند كشتي دوباره در جامعه رواج پيدا كرد.

عبدالله مستوفي در كتاب شرح زندگاني من يا تاريخ اجتماعي و اداري دوره قاجار مطالب جالبي درباره ورزش شنا در دوره قاجار نقل كرده است. وي مي‌نويسد: در دوره قاجار حوضهاي بزرگي در حمامها بود. اين چاله حوض‌ها آب‌گيري بودند معمولاً به طول ده متر و عرض 6 تا 7 متر و عمق يك تا دو متر. در اطراف آن غرفه‌هايي ساخته بودند و در وسط نيز دوجا، تير چوبي كلفتي قدري بالاتر از سطح آب به ديوارهاي طرفين كشيده بودند تا شناگران بتوانند انواع بازيهاي ورزشي و شناگري را اجرا كنند. كوچك‌‌ترها در قسمت‌ نزديك غرفه‌ها شنا ياد مي‌گرفتند و از روي تيرها يا بالاي سكوها شيرجه مي‌رفتند. آنها براي آزمايش استقامت در شنا چند دور به دور چاله حوض شنا مي‌كردند و مهارت و قدرت شناگر را معلوم مي‌كردند مخصوصاً جوانان و داش‌ مشديها يكي از لوازم داشي را شنا مي‌دانستند.

در ابتدا و انتهاي اين استخرها يا چاله حوض‌ها غرفه‌هايي به ارتفاق سه متر وجود داشت كه آب‌بازان يا شناگران از آن به داخل آب مي‌پريدند و شيرين‌كاري‌هايي مي‌كردند و بعضي حركات شنا و آب‌بازي كه نشانه مهارت آنها بود انجام مي‌شد از آن جمله بود: آفتاب مهتاب، پشتك وارو، شيرجه و غيره. روشنايي چاله حوض‌ها از سوراخ كوچكي كه در سقف بود تأمين مي‌شد. در اين گونه آبگيرهاي غيربهداشتي،‌ هيچگونه مقرراتي وجود نداشت و هر كس مي‌توانست قبل از استحمام يا پس از آن وارد چاله حضو شود و به آب بازي و شنا بپردازد.


صفحات: 1  2  3  4  5  6